بهانه گيري چرا مادر؟
ديروز ميخواستم برم خونه عزيز شما رو بذارم اونجا و برم اداره تا رسيديم اونجا بهانه گيري و گريه شروع شد دوست نداشتم برم اما مجبور بودم هستي رو هم با خودم بردم کارم تموم شد و برگشتم خونه بابا رسيده بود خونه عزيز شما هنوز داشتي بهانه ميگرفتي بعدازظهر بابا که از خواب بيدار شد و افطار کرد نشست سر کامپيوتر دوران مجردي من و شروع کرد به درست کردنش وقتي روشنش کرد و عکس ها رو ديدم داغ دلم تازه شد چه دوران قشنگي فارغ از اين همه سختي ..... دلم ميخواست برگردم واقعا دلم ميخواست برگردم به اون دوران ريلکس و راحت زندگي کنم عکس هايي که با دوستان و همکارا انداخته بودم تمام خاطرات و تفر...


